السيد الخميني ( مترجم : تنظيم ونشر آثار امام )
29
تحرير الوسيله ( فارسى )
كتاب ضمان ضمان ، متعهد شدن به مالى است كه در ذمهء شخصى براى ديگرى ثابت است . و آن عقدى است كه احتياج دارد به ايجاب از ضامن ؛ و آن به هر لفظى است كه عرفاً و لو به وسيلهء قرينهاى بر تعهّد مذكور دلالت نمايد ، مانند « ضامن شدم يا متعهد شدم براى تو دين تو را كه بر عهدهء فلانى دارى » و مانند اينها . و احتياج دارد به قبول از مضمون له ( كسى كه طلبكار است و برايش ضمانت شده ) به آنچه كه دلالت بر رضايت به آن نمايد . و رضايت مضمون عنه ( كسى كه بدهكار است و از جانب او ضمانت مىشود ) در آن معتبر نيست . مسأله 1 - در هر يك از « ضامن » و « مضمون له » شرط است كه بالغ ، عاقل ، رشيد و با اختيار باشد و در خصوص مضمون له ، محجور نبودن به علت افلاس شرط است . مسأله 2 - در صحت ضمان امورى شرط است : از جمله : منجز بودن عقد ضمان ، كه بنابر احتياط ( واجب ) شرط است ، پس اگر ضمان را بر چيزى معلق كند مثل اينكه بگويد : « من ضامن مىشوم اگر پدرم اذن بدهد » . يا بگويد : « من ضامن مىشوم در صورتى كه مديون تا فلان زمان نپردازد يا در صورتى كه اصلًا نپردازد » باطل مىباشد . از جمله : دينى را كه ضامن مىشود در ذمّه مضمون عنه ثابت باشد ؛ چه مستقر باشد مانند قرض و ثمن و مثمن در بيعى كه خيار فسخ ندارد ، يا متزلزل باشد مانند يكى از دو عوض در بيعى كه داراى خيار فسخ است و مهر قبل از دخول و مانند آن ، پس اگر بگويد : « به فلانى قرض بده يا نسيه به او به فروش و من ضامن هستم » صحيح نيست .